تبليغاتX
بیرجند،گنجشک ندارد

همه تابستان من.

آسمان و غزل و آب و ماه....بررسی1 ،بررسی 2،عایق و فشار قوی.هرچه قدر اولی ها لطیف اند،این دومی ها زمختند و لجباز.آسمان گهگاهی است ستاره هایش را می فرستد و چشمکی و... اما غزلی در کار نیست،همه چیز فعلا زمینی زمینی ست،حتی شبکه برق 20 کیلو ولت هوایی.- عجب تناقض غیر شاعرانه ای!-

تازگی ها دلم هوا که نه،زمین هیچ چیز را هم نمی کند،بابا هم می گوید:تازگی ها مرد زندگی شدم.حتی پیشنهاد کرده اند،دختر همسایه را،برای زنده...گی!حتی تر من هم بدم نیامد و حتی ترتر، من تا به حال دختر همسایه را یکبار هم ندیده ام.وقتی بابا گفت و من بدم نیامد،کمی به خودم آمدم،نه!نیامدم،تا آنها گفتند ،دخترمان می خواهد درس بخواند و من انگار نه انگار،آن به خودم آمدم قبلی مال اینجا بود،که هی عمو ،عشق و این ها...باز به خودم گفتم،برو عمو عشق سیری چند؟

بین این برو عمو و بیا عموها،رفتم کارآموزی،((خدمات فنی برق 20 کیلوولت مشهد))،همان طور که بابا گفته بود ،«عشق مرد کارشه» ،من هم عاشق کارم،نه ،عاشق کارآموزی ام شدم، زورکی؟ نه!انگار چیز دیگری نبود، فعلا عاشقش باشم.چنان عاشق شدم،که روز خداحافظی و امضای برگه ها ،مهندس فلانی مدیر خدمات فنی،روی 2 برگ کارآموزی نوشت:«لازم است،ازتلاش خالصانه فلانی (یعنی من) که فوق العاده علاقمند بودند، تشکر و قدردانی شود». کی وکجا باید تشکر کنند را نفهمیدم،اما فهمیدم،عاشقانه همان خالصانه است.

البته وسط این کار آموزی، یک هفته رفتم،اردوی سیاسی دانشگاه شهید عباسپور،اما آنجا هیچ کس از زحمات خالصانه من تشکر نکرد،چرا؟معلومه،چون عاشقانه نبود.عاشقانه نبود، نه برای اینکه سیاست چیز کثیفی ست  و نمی شود عاشقش شد،می دانید که عشق کورست و این حرف ها حالیش نیست،نه به خاطر این حرف ها نبود،من وسط یک عشق نیمه کاره بودم،به قول بابابزرگ: « عشق یکی، خدا یکی، زن هم یکی یکی»،البته قسمت سوش را هیچ وقت راست نگفت،که اگر می گفت ،بعد مادربزرگ 30 سال مجرد نمی ماند.

می خواستم،بیشتر بنویسم،اما الان دوست دارم همین طوری تمامش کنم،همین طوری یعنی جمله « قسمت سوش را هیچ وقت راست نگفت،که اگر می گفت ،بعد مادربزرگ  30 سال مجرد نمی ماند.»جمله آخر باشد.

دو و سی دقیقه بامداد

بین القدرین

بیست و دو رمضان هزار چهارصد و خرده ای

 

پانوشت:

عکس اول بابابزرگ دوست داشتنی من ،بعد از پنج سال هنوز آن قدر زنده هست،که دلم نیاید بگویم ،خدا بیامرزدش،هر جا هست دلش شاد.

عکس دوم هم جلد گزارش کار آموزی است.

امشب اگر بین مناجات هایت ،دلت بارانی شد ،بیابان را فراموش نکن.

 

!! نوشته شده توسط محمد | 6:15 بعد از ظهر | شنبه بیست و یکم شهریور 1388 •