تبليغاتX
بیرجند،گنجشک ندارد

يك مشت و چند ميليارد كج وكوله خاكي

خدايا خيلي دوست دارم خنده ات را ببينم وقتي غرور ما خاكي هاي كج و كوله را تماشا مي كني،حتما با خودت مي گويي، اين نيم وجبي ها را ببين،اگر 1000 برابر بزرگتر مي آفريدمشان، چه كار مي كردند،نخند،تو هم اگر چند وقت قاطي آدم ها بودي همه اين چيزها برايت عادي مي شد،شايد بعد از چند هزار سال براي تو هم عادي شده باشد ،ديوانه بازي هاي اين خاكي هاي كج و كوله.

راستي به تاريخ ما آدم ها دوباره عيد غدير است،خودمانيم ها،عجب مارمولك هايي هستيم،تو آن بالا كلي برنامه بريزي،اين يك مشت و چند ميليارد كج و كوله خاكي را خوشبخت كني،بعد در اوج سناريو،وقتي قرار است پيامبر رسالتش را كامل كند و اصل كاري را بر مسند خلافت بنشاند،عطش قدرتمان عود مي كند،علي را پايين مي كشيم ، 25 سماق بمكد و خون دل بخورد تا كمي جاه طلبي مان ارضا شود،بي خيال آن ها كه 1400 سال بعد بيايند و 1400 جور بدبختي بكشند،اما به هر حال، خدايا تبريك. اما شرمنده ايم براي تمام سعي هايي كه براي خوشبختي ما كردي و ما رو گردانديم.

                              

پانوشت۱-"تمتع بکفرک" قسمتی از آیه ۸ سوره زمر.

بعد نوشت۱-گهی سبز سبز و گهی سرخ سرخ، پرچم دلم دست توست.


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط محمد | 5:41 بعد از ظهر | چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 •

در شهر يكي كس را هوشيار نمي بينم!

پست اول:

بعضی آدما فکر می کنن ،خیلیا فکر نمی کنن.

از اونایی که فکر می کنن،

 خیلی ها فقط فکر می کنن که فکر می کنن ،بعضی ها هم واقعا فکر می کنن.

از کسایی که واقعا فکر می کنن،

بیشترشون شبیه به هم فکر می کنن، بعضی ها هم متفاوت با بقیه فکر می کنن.

از آدمایی که متفاوت فکر می کنن ،

خیلی هاشون مخالف بقیه فکر می کنن ، بعضی هاشون هم متضاد بقیه فکر می کنن،

و ما عادت کردیم به کسايی که متضاد بقیه فکر می کنن بگیم «دیوونه».

 

پست دوم:

دیاز پام

«ببندیدش به تخت»، پرستار بخش فریاد می زند،می خواهم بگویم،من خودم از همه شما عاقل ترم ، لب هایم شکری می شود ،زبانم گیر می کند ،میگویم:«خودم...من..من..عاقل..عاقل تر...».پرستار بد اخلاق الکی لبخند می زند،مطمئنم نصف من هم نمی فهمد.وه ،چقدر سوخت ،یادم باشد خانه که رفتم از پدرم بپرسم ،مگر مسکّن هم می سوزاند ؟ پرستار بداخلاق همیشه بد آمپول می زند، یک بار توی راهرو می خواستم به او بگویم :« ازت بدم میاد».زبانم قفل شد گفتم :« بـ ...بـ ...بـ ...».خندید،حرصم گرفت ،توی صورتش تف کردم ،او ،احمق،به من گفت: « دیوونه!»، من گریه کردم  ، او دوباره خندید.

 پست سوم:

چشم آبی

 «شرمنده که دوستت ندارم.» ،نمیدانم چرا این را که گفتم گریه کرد ، اول یواش یواش، بعد بلند بلند جیغ کشید ،آخر تقصیر من نبود از بچگی از چشم آبی ،موی بور و کمر باریک خوشم نمی آمد.دفعه دوم که گفتم : «شرمنده که دوستت ندارم » او روی زمین افتاد ،کلی آدم دور ما جمع شده بود.نمی دانم چرا مثل 12 چشم آبی قبلی او هم وقتی روی زمین افتاد ،از پهلو و دهانش خون می آمد ،من دوباره فرار کردم تقصیر من نبود،من همیشه وقتی به زن های چشم آبی ،مو بور و کمر باریک می گفتم:«شرمنده که دوستت ندارم»،  دست هایم محکم به جلو و عقب تکان می خورد و نمی دانم چرا همیشه موقع فرار یک کارد خونی  دستم بود.  

 

                                 ذهن آشفته

 

پانوشت 1-یه عزیزی که شاید-اگه خدا بخواد ،ایشالا ،امیدوارم... - یه روز همقدم رهگذر (یعنی من) بشه ،تازگی ها (احتمالا یکی دو روزه) به جمع خواننده های   اینجا اضافه شده ،از ته دل می گم،می گیم :«خوش اومدی.»

 پانوشت 2- تعریف دیوونه توی قسمت اول حاصل درگیریه ذهنی من بود با این کلمه بعد از نوشتن"چشم آبی" و "دیازپام" ،اما با این تعریف هیچکدوم این دو نفر دیوونه حساب نمی شن ، دومی که اصلا فکر نمیکنه اولی هم طرز فکر کردنش مثل بقیه است فقط طرز ابراز تفکراتش متفاوته.

پانوشت 3-شما یه دیوونه درست ،حسابی سراغ ندارین؟

پانوشت 4-با تشکر ویژه از مصطفی علیزاده که تا ساعت 2 بامداد پا به پای من نشست و تایپ کردیم و تحلیل.

پا نوشت۵- بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست     آه،بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست.

!! نوشته شده توسط محمد | 8:16 قبل از ظهر | چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 •