تبليغاتX
بیرجند،گنجشک ندارد

چراغ برات

چراغ برات

خراساني ها سه روز قبل نيمه شعبان مي رن سر مزار تازه گذشته ها از صبح علي الطلوع تا ساعتي قبل غروب سفره پهن مي كنند روي قبر و ميوه و شيريني خيرات مي كنند.به اين اميد كه در گذشته ها هم در شادي تولد مظهر اميد (عج) سهيم باشند.اين سنت قشنگ چراغ برات ناميده مي شه.

من دم غروب رفتم ( دير بود اما بايد مي رفتم ) ، همه رفته بودند و چه هيبتي داشت سكوت سنگين قبرستون ؛خلاصه جو سكوت و غروب و قبر منو گرفت و همونجا نشستم وصيت نامه ام رو نوشتم.

یا لطيف

اول - يه عمر مرگ حق بود براي همسايه، ايندفعه حق شد براي خودمان،خدايمان بيامرزد.

دوم- اگر خوبي ديديد،خب از دستم در رفت ، اگر هم بدي ديديد حق..(حق الناس ديگه شوخي نداره) به خوبي خودتون ببخشيد.

دارايي ها:

- مدرك سيكل تا ديپلمم را بدهيد به 4 تا مستحق بي سواد ،تا ميانگين سواد مملكتمان بالا برود.

- اگر اكنون(بعد فوت) مدرك ليسانسم را گرفته ام ، دور دانشگاه بيرجندش را خط بكشيد، بزنيد بالاي قبر، تا ملت بفهمند، ما هم سختي كشيده ايم.

- كتاب هايم را به كتابخانه دانشگاه اهدا نكنيد،همه مال همانجا هستند،فقط كافي است كتاب ها را پس داده جريمه ديركردش را بپردازيد.

وصايا:

- مواظب باشيدكسي روي تابوت آگهي تبليغاتي نچسباند.

- قبرم را نيم متر كم عمق تر بكنيد، مي خواهم 50 سانت به خدا نزديك تر باشم.

- عبور هرگونه كابل مخابرات و برق (فشار قوي و ضعيف نداره) از داخل قبر اينجانب اكيدا ممنوع مي باشد.

- داخل قبر قلم سوسك نكشيد ،مار و مورها هم بالاخره حقي دارند.

- شعر روي سنگ را بدهيد سيد مصطفي موسوي * بگويد، اگر هنوز داماد نشده باشد، حتما پر سوز و گداز سراترين شاعر معاصر شده.

- براي تلقين ميت (من) ،شعر سهراب را بخوانيد:

من مسلمانم

قبله ام يك گل سرخ

جانمازم چشمه

مهرم نور

دشت سجاده من....

 

 

 

كشته تيريپ مشكي و عينك دودي همه دوستان و اقوام

شادروان محمد.س

جمعه 25 مرداد 87

                     سكوت غروب قبر

پا نوشت:

*مصطفي موسوي نژاد(بلاگ دانشجويان قدرت دانشگاه بيرجند) توي پست قبلي نه قبلش ،يكي از شعراش رو اوردم.

۱-بلاگ دكتر آقا ابراهيمي(موج بي آرام) هم مورد مهرورزي واقع شد.

!! نوشته شده توسط محمد | 0:39 قبل از ظهر | دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 •

زندگی آی زندگی...

زندگی آی زندگی...

در بلاد قريب،جواني مي زيست ، كله اش پر باد ،دلش عاشق.به در و ديوار گير هاي رسيده و نارس مي داد، تا آنكه ناگهان تابستان از راه رسيد،دانشگاه تعطيل شد،خودش ماند و خودش و در نتيجه هي به خودش گير هاي نارس مي داد،احساس لاغري كرد ٬بدنسازي رفت ،احساس ضعف كرد ، بوكس رفت ،و احساس ناداني كرد هر كتابي خواند به جز كتاب هاي درسي و تازگي ها احساس هاي تازه تري دارد كه شايد هرگز به هيچ كس نگويد.

ما مي توانيم...

طبق خبري(اینجا) كه لحظاتي پيش به دستم رسيد* ، مخترع بلوتوث ايرانيه ،خانم ماريا خرسند متولد ساري و مقيم سوئد ، از چند سال پيش مديريت پروژه چند مليتي يكپارچه سازي كامپيوتر ها را به عهده مي گيرد و با همكاري چند شركت بزرگ ، موفق به اختراع بلوتوث مي شود.

هم اكنون ايشان در دنيا به عنوان مادر معنوي تكنولوژي بلوتوث شناخته مي شوند.

دوستان...

زنگ تلفن ، يه دوست قديمي ، يه خوش و بش كوچولو و يه قرار كوچولو .

قبل قرار دنبال بهانه مي گردم كنسلش كنم ،آخه بعد چهار سال بگم خرت به چند ؟اون به راه خودشه منم به راه خود ، يه تلفن بس بود قرار چي بود؟حالا فوقش ميرم يه ربع مي بينمش بر مي گردم.

توي همين فكرا مي رسم سر قرار ؛از دور مياد بزرگ شده ، سلام ، روبوسي ، احوالپرسي ، يهو يه خاطره زنده شد ،خاطره رو تعريف مي كنم ، بعد ،اون يه خاطره ديگه ،بعد من...  .ساعت را نگاه مي كنم ، 2 ساعته داريم حرف مي زنيم ، حرف هاي معمولي و قشنگ.

بعد ، خداحافظي ، حس سبكي  و يه عالمه حرف كه فقط بين من و اون بود و اگه نمي ديدمش شايد حالا حالا ها سنگينيش رو دلم مي موند.

 

                                                http://xs220.xs.to/xs220/07411/0512181614191i_thumbnail1.jpg

!! نوشته شده توسط محمد | 11:40 قبل از ظهر | دوشنبه هفتم مرداد 1387 •