و تو بی مانندی!
فقر احساس تو را می فهمم
ذهن من در پی یک واژه بی مانند است
و تو را می یابد
انتخاب خوبیست!
هیچ کس تا به اندازه تو شعر مرا٬حس مرا ٬قوه ادراک مرا خرد نکرد
و تو بی مانندی!!!

کتابخانه
ادامه مطلب
آقا فعلا نیا
به نام او
براي تو مي نويسم براي تو كه گاهي اوقات افاده هاي روشنفكري ام مانع از آن مي شد با صداقت نامت را ببرم وبخوانمت،براي تو كه مي گويند مدت هاست منتظري،فداي قدم هايت.........
احساس مي كنم احساسم دست وپايش را گم كرده ،آخر خيلي وقت است از تو و براي تو ننوشتم ..
مي دانم هرچه دارم از تو و خداي توست ،اما چرا اين همه غفلت؟مدتي است در نمازهايم، نماز كه نمي شود گفت،تكاليفم،از ابتدا گم مي شوم بعد از نيت نمي دانم كجا هستم،السلام عليكم و رحمت الله ..كه جاري مي شود يادم مي آيد نماز مي خواندم،مثل مشق هاي خط خطي بچگي حتي جزوه هاي تازگي،در هم بر هم و شلوغ و نامرتب وديروقت...
احساس مي كنم گم شده ام نه بين آسمان و زمين،در قعر زمين.اماما ،عزيزا من از گم شدن مي ترسم قد تمام ترس بچگي ها از خيابان شلوغ...
يادم نمي آید هيچ وقت از ته دل دعا كرده باشم تو بيايی ،آرزوهاي بلند بالاي خودم اجازه نمي داد نوبت به تو برسد...
.
.
.
اما امروز يهو،ياد تو افتاد تو دلم،آقا نكنه كار خودت بوده......
ميدونم مي دوني چه حس قشنگيه وقتي دستت تو دست كسيه ،كه مي دوني عاشقته،مي دوني هواتو داره،مي دوني خيلي قوي و بزرگه،آقا توروخدا ،تورو به كل گل هاي نرگس دنيا دست منو بگير و رها نكن.
آقا ، قديما، توي كوچه، موقع ياركشي بچه ها،چه بد حالي بود، وقتي همه يار مي كشيدن و تو طرف اوني كه مي خواستي نبودي چون نمي خواستت! آقا اگه اون روز بياد،اگه اين كارو با من بكني به خدا دق مي كنم مي ميرم.
آقا يه خواهش ،فعلا نيا،كمكم كن آماده بشم،آخه خوب نيست آدم جلوي مهمون با سر و وضع آشفته بياد،آقا چند تا جمعه ديگه مهلت بده،بعد قول ميدم واسه اومدنت كل كوچه را آب پاشي آب جارو كنم.
خيلي دوستت دارم.
برملا شدن رازشخصیت هنگام دست دادن !
برملا شدن رازشخصیت
هنگام
می دانید که حرکات ، طرز برخورد ،سخن گفتن ،نگاه کردن ،راه رفتن ،نشستن، خوابیدن و... می توانند برملا کننده رازشخصیت شما باشند.برای ماخیلی پیش آمده است که ازنگاه کردن یا حرکات بدنی بعضی افراد، به راحتی پیامی راکه می خواستند، به ما منتقل کنند، متوجه شده ایم .این در حقیقت همان languge body یا زبان بدن افراد است که از نظر علمی به اثبات رسیده است و صرفه نظرازجنس ،سن وملیت ،درهمه افراد به صورت غریزی وجود دارد .زبانی که هیچ نیازی به کلام ندارد وبه تنهایی می تواند گویای پیام خودباشد .
ادامه مطلب
عشق و رویا
سر كلاس چه جلوي تو نشسته باشد چه پشت سرت،تمام هوش و حواست به اوست،از كلاس 60 نفري 58 نفر ديگه برات مهم نيستند اگر او نباشد انگار هيچكس سر كلاس نيست،فكر مي كني بعضي وقت ها زير چشمي نگاهت مي كند،فكر مي كني دوستت دارد،يعني دوست داري كه فكر كني دوستت دارد،دائم به او فكر مي كني،اتفاقات را كنار هم مي چيني وهميشه نتيجه مي گيري دوستت دارد،فكرت مشغولش ميشه ، مشغول ، مشغول{*}.........
ديگه كل خوابگاه شايد هم همه هم كلاسي ها مي دانند گلويت پيش او گير كرده،وقتي هم كه حرف بين بچه بيفتد ديگر واويلاست،آنها هم اين قدر ميگويند كه اگر خودت تا حالا باور نداشتي باورت بشه كه خبريه....
حالا ديگه اين قدر از هر چيزي هر نگاهي هر اتفاق ساده اي كوهي ساختي كه ايمان داري طرفت كشته مرامته،با اين عقيده و پيش زمينه ميري جلو تا ليلي قصه ات رو كه حالا ديگه فكر مي كني هر لحظه منتظره تا بري جلو بگي دوستش داري ،تا او هم قلبش را 2دستي پيشكش تو كند، از چشم انتظاري دربياوري..
بالاخره كل شهامت و شجاعت مردانه ات را جمع مي كني،يك روز توي دانشكده،نزديك خوابگاهش يا حتي كنار خيابان گيرش مي اوري و حرف دلت را ميزني .جوابش يك كلمه است وبر خلاف تمام روياهايت((نه!)) .
آسمان روي سرت خراب مي شود،به ديوار مشت مي كوبي،دنيا برايت تنگ و تيره و تار است،گريه مي كني،نمره هايت افت پيدا مي كنند،به نظر خودت شكست بزرگي خوردي، مايوس مي شوي و افسرده همه را مقصر ميداني جز خودت..
واين داستان مكرر است اما تكراري نيست وهر بار به روايتي وهر دفعه فردي كه فكر مي كند خودش اولي است ،داستان ساده است و يك خطي اما همين قصه به ظاهر ساده عامل سقوط و هبوط خيلي هاست.
اگر به سير داستان توجه كنيم مي بينيم همه چيز از خود فرد و درونياتش شروع مي شود ، جلو مي رود و در ذهن او پروزش مي يابد بزرگ و بزرگتر مي شود و فرد خودش چيزهايي كه از عشق شنيده چاشني تخيلاتش مي كند،تا جايي كه خود را يك عاشق دلباخته مي يابد تنها لحظه اي كه خارج از درونياتش است لحظه اي است كه پيشنهاد مي دهد و جواب ((نه)) مي شنود اينجا دقيقا نقطه عطف ماجراست فرد بلافاصله به درون خودش بازمي گردد،صد درصد در سراشيبي سقوط قرار مي گيرد ،تمام روياهايش را بر باد رفته مي بيند ومي شود يك عاشق دلشكسته تمام عيار.
خب اميدوارم تا اينجاي كار صورت مساله را خوب توانسته باشم بيان كنم به نظر شما اگر فردي احساس كرد در شرايط مرحله اول داستان(پاراگراف اول*)قرار دارد چه كار بايد بكند؟
نظر خودم را هم انشاالله بعد از خواندن و جمع بندي نظر دوستان همين جا مي نويسم.
ماشین حساب پیشرفته ی قدرتی
درمان
پريروز با سر خيس رفتم بيرون سردرد شدم، ديروز رفتم دكتر، يك آمپول به پام زد، امروز سرم خوب شده ، پام درد مي كنه.. ...تا بوده همين بوده تاوان اشتباهات طبقات بالا دست را هميشه طبقات زير دست مي دهند.
۱۰ سخن از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است
۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.
۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.
۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.
۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.
۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.
۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
متن کامل 3 کتاب از دکتر شریعتی بزرگ علوی و صادق هدایت
گیله مرد - بزرگ علوی
عروسک پشت پرده - صادق هدایت
برای دانلود نسخه pdf کتاب ها اینجا کلیک کنید:
دانشجويان كويري
عقربه ها بي استراحت دنبال هم مي دوند ،روزها مي گذرند و گذشتند و همچنان زمان خستگي نا پذير ريشه عمرمان را مي جود0
11 روز از عيد گذشت،همين روزها دوباره بايد برگردم بيرجند،نه پايي
براي بيرجند رفتن دارم نه دلي براي بيرجند ماندن نه طاقتي براي تحمل آن همه گرما و خشكي و هرم داغ بادهاي پر گرد و غبار بيرجند ، اما باز پاي تعهد در ميان است و ماندن و جنگيدن .
به نظر من فوق العاده طبيعي است اين اينرسي ماندن اما مي دانم اگر بمانم و نروم مي گندم اين حكم طبيعت است و برهانش تالاب و گنداب و نرفتن و پاك ماندن لازمه اش دريا شدن است و دريا شدن ممكن نمي شود مگر با رنج رودخانه بودن را تحمل كردن و كار رودخانه حالا حالا ها رفتن است و رنج راه به جان خريدن.
چه زيبا مي گويد دكتر علي شريعتي:"... آن چه در كوير ميرويد، گز و تاق است. اين درختان بيباك صبور و قهرمان كه عليرغم كوير، بينياز از آب و خاك و بيچشم داشت نوازشي و ستايشي، از سينه خشك و سوخته كوير به آتش سر ميكشند و ميايستند و ميمانند؛ هر يك رب النوعي! بيهراس، مغرور، تنها و غريب. گويي سفيران عالم ديگرند كه در كوير ظاهر ميشوند اين درختان شجاعي كه در جهنم ميرويند"
شايد تقدير با اين تبعيد خود خواسته ،خواسته كه ما دانشجويان دانشگاه كويري بيرجند گز وتاق وار از همين ابتداي راه سختي را بچشيم و مردانه، مرد شويم كه همه مي دانند عميق ترين ريشه ها و سخت ترين پوسته ها را درختان بياباني دارند،و آمارهاي قبولي ارشد دانشگاه هم همين را مي گويد .
كلمه دانشگاه اسمي است كه اولين بار دكتر حسابي هنگام افتتاح دانشگاه تهران به جاي كلمه university به كار برد،و چه كلمه پر محتوايي؛فرق دانشگاه با مدرسه اين است كه در دانشگاه دانش-كه خود درياي وسيعي است- را مي جويي و مي آموزي اما در مدرسه به تو درس -كه فقط شامل مطالب كتاب هاست-مي آموزند؛
فرصت هاي زيادي براي آموختن در دانشگاه است. حتي در دانشگاه محرومي مثل دانشگاه بيرجند، هم اكنون كانون موسيقي،تئاتر،ايرانگردي و هلال احمر براي كساني كه مي خواهند هنر و فرهنگ را بشناسند وبشناسانند ؛بسيج و انجمن براي كساني كه مي خواهند مديريت را تمرين كنند و با سياست بياميزند؛كانون هاي نهج البلاغه و مهدويت و هيئت محبان براي كساني كه مي خواهند ارزش هايشان را تقويت و تبليغ كنند و شوراهاي صنفي براي كساني كه دوست دارند از طرف جمعي صحبت كنند و حقوق صنفي خود را خود بگيرند فرصت هايي طلايي براي آموختن را فراهم كرده اند.
جبران خليل جبران ميگويد:((رنج شكستن پوسته اي است كه فهم و ادراك شما را زنداني كرده است.چنانكه هسته بايد نخست در دل خاك بشكافد تا راز دلش در آفتاب عريان شود،شما نيز بايد كه رنج شكافتن را تجربه كنيد تا به شكفتن در رسيد. ))
اميدوارم بتوانم و بتوانيم رنج آموختن را مردانه وار تحمل كنيم تا روز شكفتنمان را با گل و لبخند جشن بگيريم.
به اميد آن روز
محمد سبزي
دوشنبه 12/1/87
ساعت 3:45 دقيقه بامداد


